مدح و ولادت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
بـاز فـلـک آیــنــهبـنــدان شـده جـلـوۀ آسـمـان دوچـنـدان شـده ماه، سـتـارهریـز و شادان شده مهر، زرافشان شده، خندان شده فضای نُه فلک چراغانی است که در مدینه باز مهـمانی است مـژده کـنـون به بـاغـبـان آمده بـهـار سـوی بــوســتــان آمـده یـک گـل حـیـدرینـشـان آمـده مــاه بــنـیهــاشـمــیــان آمــده چهرۀ این قمر بسی دیدنیست بوسه ز رخسارۀ او چیدنیست شمیم نابش به فـضا پخـش شد به هـمـره بـاد صـبـا پخـش شد عطر حضورش همهجا پخش شد فروغ نورش به سما پخش شد فضا از او زینت دیگر گـرفت فلک از او جلوه و زیور گرفت اُمبـنـیـن شـاد ز مـیـلاد اوسـت مـحـو جـلالـت خـداداد اوسـت ادب نـشـانـهای ز اولاد اوست عشق و شرف مایۀ بنیاد اوست محو جمال حقپرستش علیست بوسهزن چهره و دستش علیست گفت که نـور هر دوعینم تویی زینت من تـویی و زیـنـم تویی فـروغ نـور مـشـرقـیـنـم تـویی گـفت که حـمـزةالحـسینم تویی ساقی لبتـشـنـه، لـب عـلـقـمـه تو را صدا زند "پـسر" فـاطمه حـسـن فـروغ مـاه عـبـاس شد حـسـیـن جـلـوهگـاه عـبـاس شد عــلـی چـراغ راه عـبـاس شـد نـگـاه در نـگــاه عــبــاس شــد نور خـدا به چـشـم عـبـاس دید درون گـنـجـیـنهاش الماس دید زمـان، زمـانـۀ ابـوالفـضل بود به لـب تـرانـۀ ابـوالـفـضل بود علـم به شـانـۀ ابـوالـفـضل بود فضـل، نـشـانۀ ابـوالفـضل بود لطف و کرم، نشانۀ جود اوست چشم همه به جود مشهود اوست نام ابوالفضل چنان زمزم است به زخم سینههای ما مرهم است کسی که فخر عالم و آدم است باب حـوائـج هـمـه عـالـم است عقدهگشای عـقـدههای گلـوست نگاه هر که درد دارد به اوست دل مرا پُـر از نـوا کـرده است غرق نـوای نـیـنـوا کرده است معطر از عطر دعا کرده است هوایی کـربوبـلا کـرده اسـت باز عطایی به «وفایی» ببخش صله به او کربوبلایی ببخش |